سيد محمد باقر برقعى

370

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

دست دستى تمام هستىام را زير و رو كرد * آمد مرا با چشمهايت روبرو كرد دستى به حجم باور اين آسمانها * آمد دلم را در زمين بىآبرو كرد عاشورايى يك نفر اينجا دلش پر مىزند * يك نفر اينجا به غم سَر مىزند در نگاه بىقرار باغبان * غنچهء يك ياس پرپر مىزند در هجوم بادهاى سرد باغ * يك پرستو بال بر در مىزند زينب آنجا در ميان خيمه‌ها * بوسه بر حلق برادر مىزند باز خورشيد از فراز نيزه‌ها * با شكوهى تازه‌تر سَر مىزند براى امام زمان ( عج ) در اين سخاوت باران شكسته بغض غريبى * دوباره هق‌هق يك دل چه لحظه‌هاى عجيبى در اين تبانى ساده ميان آدم و شيطان * چه شد حضور كميلى و عطر امّ يجيبى نزول آيه دريا دوباره لذّت بارش * در اين زمانهء سنگى چه دستهاى نجيبى اگر خزان زده ماندم در اين كوير تغافل * بهار باغ دل من تو عطر تازهء سيبى تو منتهاى اميدى و مقتداى مسيحى * رها كن اين دل ما را ز بندهاى صليبى على . . . على شير خدا را مىشناسى ؟ * غريب كوچه‌ها را مىشناسى ؟ على تنهاترين مرد است اينجا * و اين بالاترين درد است اينجا على تفسير قول هل اتى بود * على سرچشمهء اصل بقا بود على را كاسه‌هاى شير فهميد * و عشق او به حق را نيز فهميد على را مىتوان در كربلا ديد * ميان خيمه‌هاى نينوا ديد